ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ |
|
شکست و ریخت به خاک........
روز عزیزترینم (مادر قشنگم) و همه مادرها مبارک
![]()
شکست و ریخت به خاک و به باد داد مرا چنانکه گویی هرگز کسی نزادمرا
مرا به خاک سپردند و آمدند و گذشت
تکان نخورد در این بی کرانه آب از آب
ستاره می تابید
بنفشه می خندید
زمین به گرد سر آفتاب می گردید
همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار
همان هیاه
همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا نه مهر گفت و نه ماه
نه شب نه روز
که این رهگذر که بود و چه شد؟
نه هیچ دوست که این همسفر چه گفت وچه خواست
ندید یک تن ازاین
که این گسسته غباری به چنگ باده هواست
تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی
همین تویی تو که شاید دو قطره پنهانی
شبی که با تو در افتد غم پشیمانی
سرشک تلخی در مرگ من می افشانی تویی همین تو که می آوری به یاد مرا
کاش قلبم درد تنهايی نداشت ..
+نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت14:52 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | فریاد رسه تنهايي من....
به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگواز دوري كي، نپرس ازچي گرفته
منو دريغ يك خوب به ويروني كشونده
عزيز من تو هستي نفس تو سينه مونده
تو اين تنهايي تلخ منو يه عـالمه ياد
نشسته روبرويم كسي كه رفته برباد
كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پازد
بـراي بودن من به خود رنـگ فنــا زد
چه درديه خـدايـا نخــواسـتـن امـا رفتن
براي اونكه سايه است هميشه روسرمن
كسي كه وقت رفتن دوباره عاشقم كرد
منو آباد كرد وخودش ويرون شد ازدرد
به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي،نپرس ازچي گرفته
گریه ام گرفته است از مرام روزگار
گشتم و نیافتم رد پایی از بهار
عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی
حال مانده زان همه نفرتی به یادگار
ساعت یک شب است من نشسته ام هنوز
روبه روی فکر تو "رو به روی یک قطار
خواستم عشق را در تو جستجو کنم
حیف اشتباه بود تو....و عشق را چه کار؟
تو به راه خود برو با نگاه کوچکت
تو بمان و این همه صید در شاهوار
حیف پر گشودنم حیف بال های من
ذره ای هوا نداشت آسمان آن دیار
دوست داشتم تو را "صا دقانه"بی دریغ
تو ولی....تو ولی پر از غبار
زود باش !زود جوا بمو بده...
عشق با کدوم عینه؟چهره نقابدار!
کاش می شناختی قدر سیب سرخ را
آه خسته ام از سکه های بی عیار
![]() +نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت16:33 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | کاش بودی.............
تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه غم ها نبود کاش بودی تا دور دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پور سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
تو نشسته تو خیالم! بی تو من اسیر دست آرزو های مرفتی خاطره های حالم! یاد من نبودی اما.من به یاد تو شکستم! غیر تو که دوری از من.دل به هیچ کسی نبستم! هم ترانه یاد من باش! بی بهانه یاد من باش! وقت بیداری مهتاب. عاشقانه یاد من باش! اگه باشی با نگاهت.میشه از حادثه رد شد! میشه تو آتیش عشقت.گر گرفتن بلد شد! اگه دوری.اگه نیستی.نفس فریاد من باش! تا ابد تا ته دنیا.تا همیشه یاد من باش...
+نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت17:55 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | لحظه دیدار ..........
بین چشمای من و تو فاصله حرف نگفتس همه لحظه های دوری یه کتاب ننوشتس بین حرفای من و تو حرمت عشق ستارس همه لحظه های بی تو یه چراغ غم گرفتس حتی آسمون عزیزم رنگ مات غم و غصه س حس عشق بی صدامون مث افسانه و قصه س قلب پاک هر دوتامون خونه عشق ستارس بین دستای من و تو انتظار رسم زمونس واسه ی بهم رسیدن عاشقی فقط بهونس واسه ی سکوت قلبم چشم تو فقط بهانس روز دیدنت عزیزم لحظه هام پر از ترانس...
بینحرکت می نویسم رو دیوار از درد این غریبی از اون روزای رفته روزای ناشکیبی از بوی خوب گلها تو باغچه محبت از زخم کهنه دل تو روزگار غربت از سرزمین غمها نامه برات نوشتم تاکه تو هم بدونی چی شده سرنوشتم
+نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت13:15 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
| صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
درباره وبلاگ![]()
باشد که نه به اختیار امدیم نه با رغبت می مانیم و نه با رضایت میرویم در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناهگاهی گردد می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد .... نه از خاکم، نه از بادم نه در بندم، نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش، نه از سنگم نه از رومم، نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی ... چه فردایی ... اگر خوشحال، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی...
نوشته هاي پيشين
|